تبليغاتX
متولد بهمن ماه

پينوکيو... چوبي بمان! آدم ها سنگي اند دنيايشان قشنگ نيست!

+ تاريخ سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 11:30 قبل از ظهر نويسنده نسرین |

مهربان باش

مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش.

 اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.

 اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش.

 اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش.

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.

 بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم.

 

                                                                                                     دکتر علی شریعتی

+ تاريخ جمعه ششم اسفند 1389ساعت 8:31 بعد از ظهر نويسنده نسرین |

من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم:
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم!

قیصر امین پور

+ تاريخ دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 9:30 بعد از ظهر نويسنده نسرین |

 می گویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم پس چرا تنهاییم؟ از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگینند! با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند! زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند!

                                                                                         دکتر علی شریعتی

+ تاريخ جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 1:26 قبل از ظهر نويسنده نسرین |

امروز تولدمه!!!

 

 

 

+ تاريخ جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 0:44 قبل از ظهر نويسنده نسرین |

 

 

 Happy Valentines Day

+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 4:2 قبل از ظهر نويسنده نسرین |

 

 

 

 

+ تاريخ دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 5:58 قبل از ظهر نويسنده نسرین |

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!

+ تاريخ دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 5:29 قبل از ظهر نويسنده نسرین |

کشیش سوار هواپیما شد.
کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می‎رفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد.
در جای خویش قرار گرفت. اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمی‎رسید. مسافران شادمان بودند که سفرشان به زودی شروع خواهد شد.

هواپیما از زمین برخاست. اندکی بعد، کمربندها را مسافران گشودند تا کمی بیاسایند. پاسی گذشت. همه به گفتگو مشغول؛ کشیش در دریای اندیشه غوطه‌ور که در جمع بعد چه‎ها باید گفت و چگونه بر مردم تأثیر باید گذاشت. ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد: "کمربندها را ببندید!" همه با اکراه کمربندها را بستند؛ امّا زیاد موضوع را جدّی نگرفتند. اندکی بعد، صدای ظریفی از بلندگو به گوش رسید، "از نوشابه دادن فعلاً معذوریم؛ طوفان در پیش است."


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 2:4 قبل از ظهر نويسنده نسرین |

هزاران سال بود که می خواست به دنیا بیاید . هزاران سال بود که ذوق داشت. هزاران سال بود که نوبتش نمی رسید. و هر روز کسی به دنیا می آمد و او غبطه می خورد و همچنان منتظر نوبت خودش بود .
و سرانجام روزی رسید که به او گفتند : دیگر ، نوبت توست . چمدانت را ببند و آماده رفتن باش .

***
چمدانش کوچک بود. کوچکتر ازیک بند انگشت و او آنقدر عجله داشت که می خواست با همان چمدان بند انگشتی برود ،که گفتند : صبر کن ، سفرت دور است . 
 

سفرت طولانی گفتند : جاده ها منتظرند ، راه ها و بیراهه ها . چقدر پست و چقدر پشت . چقدر بالا و چقدر پائین . چقدر دور و چقدر نزدیک . پس چیزی با خودت ببر، چیزی که با با آن بتوانی آن همه بالا و پائین و دور و نزدیک را بپیمائی.
پس او دو پا برای خودش برداشت . برای رفتن ها و دویدن ها ، برای گشتن ها و پیمودن ها ، برای جستجو .


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 10:5 قبل از ظهر نويسنده نسرین |

▪ زندگی مرغابی در پائین ترین نقطه فکری است اما فکر عقاب بلند پروازانه است.
▪ مرغابی اگر هوشی هم دارد به درستی به کار نمی برد اما عقاب تیزبین است.
▪ مرغابی سکون را به حرکت و پرواز ترجیح می دهد اما عقاب قدرتمند است.
▪ مرغابی بدون دستاورد حامی در زندگی عمر می کند اما عقاب باهوش و ذکاوت است و کسی به گردش نمی رسد.
▪ مرغابی در شک و دودلی است اما عقاب عاشق هیجان و ماجراجویی است.
▪ مرغابی دایم دور خود می چرخد و غر می زند اما عقاب عمر کوتاه ولی پر برکت دارد.
▪ مرغابی فرصت را نمی شناسد که از آن استفاده کند اما عقاب هرگز تردید نمی کند.
▪ مرغابی غذای لجن و سهل الوصول را انتخاب می کند اما عقاب از فرصت ها بهترین استفاده را می کند و غذایش بهترین هاست.
▪ مرغابی هیچ هدفی ندارد و نخواهد داشت اما عقاب هدف را انتخاب و به سمت آن حمله می کند
▪ مرغابی دنباله رو و همواره به دنبال سر گروه است اما عقاب منتظر دیگران نمی ماند.
▪ مرغابی را انتخاب می کنند اما عقاب انتخابگر است.
▪ مرغابی با گروه ارزش پیدا می کند اما عقاب تکرو بوده، به اندازه یک گروه ارزشمند است. حالا خودت بگو مرغابی بودن بهتر است یا عقاب بودن بی شک برای عقاب بودن باور و جسارت لازم است. 
 
روزنامه ابتکار
 
2008-07-24 09:59:09
 

+ تاريخ جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 6:10 بعد از ظهر نويسنده نسرین |

گاهی اوقات همه چیز بد به‌نظر می‌رسه و ناامیدی همه وجودت را می‌گیرد و هیچ چیزی تو را شاد نمی‌کند. اما هرگز چنین نیست هر چقدر زندگی دشوارتر باشد، محرک قوی‌تری برای ایجاد تغییرات واقعی، اساسی و مثبت وجود دارد.
هیچ چیز به آن بدی که تصور می‌شود، نیست. زیرا هنگامی‌که شرایط دشوار می‌شود، انسان‌ها ساخته می‌شوند، امید، که در گذشته محو شده به‌نظر می‌رسید، شروع به کار می‌کند.
هنگامی‌که تاریکی غیرقابل تحمل می‌شود، کسی قدم پیش خواهد نهاد و چراغی را روشن خواهد کرد. وی این نور به دیگران الهام خواهد بخشید. امید برای همیشه آنجا است، هر چه بیشتر مورد نیاز باشد، قوی‌تر و مؤثرتر رشد خواهد کرد.
محمدرضا محسنی

+ تاريخ دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 7:21 بعد از ظهر نويسنده نسرین |